Wednesday, November 28, 2018

سانسور کلامی و روسری سیاسی در ایران انقلابی _ آوا هما

سانسور کلامی و روسری سیاسی در ایران انقلابی

ناظران
در این مقاله بر شکل خاصی از خشونت تمرکز می‌ شود: خاموش کردن صدای زنان ایرانی در ادبیات. ادبیات فارسی کلاسیک بسیار غنی است، اما مردان انحصار تام خود را در این حوزه برای قرون متمادی حفظ کردند.
تسلط مردان بر ادبیات نه تنها صدای زنان را خاموش کرده بود، بلکه حضور زن در ادبیات را هم سطحی کرده بود. زنان در اشعار کلاسیک فارسی به مو، لب یا چشم زیبا خلاصه می شدند، خالی از پیچیدگی ها و اختیارات انسانی و گاهی شامل بسیاری از صفات منفی.
پیامد این حذف این بود که جامعه به دنیای چند بعدی زنان دسترسی نداشت. غیبت اجباری زن در قلمرو عمومی و ادبی زن را به عنوان جنس دوم تقلیل میداد. وجود زن و افکار و دنیایش رازی بود که ارزش کشف کردن نداشت. کلام و صدایش باید مبهم میماند، مانند یک سایه، یک شبح در کنج خانه.
اما تنها حضور زنان نبود که در ادبیات و شعر حذف می شد، بلکه جسم آنها نیز در اندرونی پنهان شده بود. در حقیقت، زنی که میل به دیدن و دیده شدن داشت "هرجایی" نامیده می شد.
حجابحق نشر عکسFARS
اگر زنان در برابر مردان ظاهر می‌شدند، نیاز به پوشش داشتند. اگر مطلبی می نوشتند باید پنهان می کردند. حضور آنها پشت پرده میماند تا زنان از مردان و مردان از "خود غیر قابل کنترلشان" در امان باشند.
بسیار جالب توجه است که نخستین زنی که خواستار ادغام در جامعه مردسالارانه شد شاعر بابی، طاهره قُرَّةُالعَین بود، زنی که قبل از هویدا کردن سیمایش، کلامش را آزاد کرده بود.
هنگامی که طاهره بدون پوشش مطلوب دوران وارد جمع شد برخی از مردان پریشان شدند. عده‌ای چشمشان را پوشاندند و دیگران گوششان را. برخی مجلس را ترک کردند. بسیاری او را دیوانه و فریبکار نامیدند.
طاهره در سی و شش سالگی پس از چهار سال حبس در شهر تهران به چاهی انداخته شد و زیر آواری از سنگ مدفون شد.
این زن سرکش در دوران جوانی و خلاقیت خود در محلی در باغ سلطنتی نگهداری شد؛ زیرا برای زنان زندانی ساخته نشده بود. شاید بهتر باشد گفت که زنان در سراسر کشور تحت بازداشت خانگی بودند. سوادآموزی به زنان محدود بود و تحصیلات عالی قدغن.
طاهره شاید اولین زنی است که بابت شجاعتش مجازات شد اما آخرینشان نبود. نویسندگان زن ایرانی به جرم کشف حجاب از کلامشان و سیمایشان هزینه های فراوانی دادند.
ویرجینیا وولف گفته است که نویسندگان زن نیاز به اتاق خصوصی و ثبات مالی دارند. زنان ایرانی بدون این دو و با موانع متعدد دیگر نوشته هایشان را نتشرکردند. خلق هنر و ادبیات نیازمند تمرکز و زمان زیاد است که با انتظارات اجتماعی از زنان تطابق نداشت و با این حال بخشی از نویسندگان زن بر این موانع غلبه کردند. بی شک، توانایی ادبی بسیاری از زنان ـــ به ویژه زنان اقلیت های اتنیکی و مذهبی ـــ مغفول مانده است.
حجابحق نشر عکسFARS

روسری سیاسی

برای غربی شدن کشور، حکومت رضا شاه زنانی را که حجاب داشتند مجازات کرد. چند دهه بعد روح الله خمینی حجاب را برای همگان اجباری کرد و کسانی که رعایت نمی کردند مجازات می شدند. امروزه در ایران روسری سیاسی ترین پوشش است. حاکمان اسلامی قدرت سیاسی خود را با تغییر نمادهای بدن زن تعیین می کنند.
به این ترتیب، روسری حامل نشانه های متضادی در دوران های مختلف شد. هم نشانه پیشرفت بود، هم اطاعت، هم طغیان، هم ضد غرب، هم ضد زن. افراد به عنوان نوعی محدودیت یا آزادی و یا دیگر دلایل شخصی یا سیاسی پوشیدن روسری را انتخاب کردند.
اما می توان گفت که گرفتن حق انتخاب پوشش از زنان، چگونه بر آگاهی و آفرینش ادبی آنها تاثیری دیگرگونه گذاشت.
پنهان کردن اجباری زن در خانه و زیر پوشش اجباری می‌تواند روی هویت و اعتماد به نفس زنان اثر منفی بگذارد. نویسندگی، خنثی کردن اثرات منفی غیبت اجباری است. هنگامی که دختران از سن هفت سالگی می بینند که چگونه حجاب زنجیری برای دوران کودکی آنهاست، در حالی که پسران بدون محدودیت ها لباس می پوشند، ممکن است این مفهوم را درونی کنند که چیزی در مورد بدن آنها عمیقا مشکل زا است.
زنان و دخترانی که مجبورند وجود، رفتار و لباسشان در الگوهای پیش تعیین شده باشد، و به آنها گفته می‌شود که آزاد بودن موهایشان خطری برای انحراف مردان است جسم خود را به عنوان منبع وسوسه و فساد می‌پندارند. به این ترتیب مرد انسان کامل و سالمی تلقی می‌شود که مو و بدن زن می‌تواند باعث تباهی‌اش شود. و زن انسانی کامل با حق انتخاب نیست و حتی دارای امیال جنسی نیست. در چنین دیدگاهی، حجاب دیوار مانع ارتباطات انسانی است.
در نقطه مقابل نویسندگی شکلی از کشف حجاب است، چرا که درون زن را هویدا می کند، موانع و دیوارها را برمی‌چیند، بر تفکیک جنسیتی غلبه می‌کند و با انسان‌های دیگر ارتباط برقرار می‌کند. نوشتن ابزاری برای تفکر و اکتشاف است، ابهام و کلیشه را کنار می‌زند، و همه آنچه را که حجاب اجباری انکار کرده‌ زنده می‌کند.
بنابراین، نوشتن توسط زنان، صرف نظر از محتوا و سبک، نوعی شورش بوده است. با این حال، نگاه دقیق تر به تغییرات در کتاب های منتشر شده قبل و بعد از قوانین حجاب اجباری، بر تغییری عمده در آگاهی فمینیستی تاکید می کند.

آثار ادبی زنان قبل و بعد از حجاب اجباری

بخش عمده ای از آنچه نویسندگان زن قبل از انقلاب اسلامی سال ۱۹۷۹ منتشر کرده بودند ادبیات متعهد چپ بود و فاقد آگاهی جنسیتی و فمینیستی. برای مثال زری شخصیت اصلی "سووشون" سیمین دانشور مانند همسرش یوسف، بیشتر نگران قدرت خارجی و رفتار ناعادلانه با دهقانان است تا نابرابری جنسیتی. رمان مفهوم انقلاب را با قلمرو پدر/مرد مرتبط می سازد. حتی زمانی که زری آماده است تا در این جنبش دخالت کند، نقش او از زن سنتی فراتر نمی رود. و یا شخصیت کوکب در داستان "به کی سلام کنم؟" معتقد است مردان زنان را اذیت نمی کنند مگر آنکه زنان وادارشان کنند و دامادش که همسرش را ضرب و شتم می‌کند "نامرد" است.
علاوه بر این، ساختار و زیبایی شناسی در درجه دوم آثار ادبی هستند و محتوای انقلابی و از بین بردن شکاف‌های طبقاتی در اولویت اند.
اما می توان گفت حجاب اجباری زنان در دهه ۸۰ میلادی نه تنها صدای زنان را از بین نبرد بلکه موجب افزایش آگاهی آنان شد.
به این ترتیب خلق آثار ادبی به شیوه رایج و غیر مستقیم به مبارزه با اجبار و غلبه بر تفکیک جنسیتی تبدیل شد و در این میان نه تنها تعداد آثار منتشر شده توسط زنان و درباره زنان افزایش یافت، شکل و محتوای نوشته ها هم کاملا عوض شد. بازی با ساختار و همچنین اعتراض خلاقانه به ستم جنسی جان گرفت.
"زنان بدون مردان" و "طوبی و معنای شب" نوشته شهرنوش پارسی پور نمونه های بسیار خوبی از کتاب های تابو شکن هستند. شخصیت های زن او از جنبش زنان در طول تاریخ سخن می گویند، تبعیض های جنسی را به سخره می گیرند و به طرق مختلف در برابر مردسالاری مقاومت می کنند.
در این سال ها با وجود سانسور سنگین بر ذهن و جسم ایرانی ها بخصوص زنان، کتاب های زیادی در مورد زنان و توسط زنان در ایران منتشر شده و می شود. زنان ایرانی با وجود بهایی که در این چهل سال پرداخت کردند آگاهی فمینیستی ارزشمندی پیدا کرده اند که در نوشته هایشان دیده می شود.

No comments: